°O°(♥‿♥)شمـــــــیم عشــــق(♥‿♥)°ºO
اینده کتابیست که امروز می نویسیش پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری
من زنـــَم ! دیگر هیچ مزه اى همین که مطمئن باشم یه گوشه مثل هرروزی ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﮐﺪﺍﻡ ﺯﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺁﺭﺍﻣﺖ کند؟ هی من ببافم....هی تو بشکاف هی من خیال ببافم و هی توهمه ی این خیال های خوش را بشکاف اصلأ حواست هست به زمستانِ سختِ پیشِ رو؟؟؟؟ چگونه یخ نکنم؟؟ بیخیال....بی رؤیا...بی تو... دیگه دلم نه پول میخواد نه آغوشی نه مهمونی ..... نه حتی آِینده.....بچگیمو میخواد پاهای شنی و دستای کاکائویی..... دلم میخواد بلال میخورم کل صورتم زغالی بشه هزار بار یه سرسره 1 متری رو برم بالا و خسته نشم یا روزی 10 تا قند بخورم و بیخیال از خرابی دندونم.....بستنی و پفک و لواشک رو باهم بخورم دلم میخواد رو دیوار بلوکی خونمون با گچ نقاشی کنم و اسم مامان و خودمو و خواهر و برادرمو بنویسم دورش گل بکشم مورچه ها رو با دستم دنبال کنم و اخرش اونا رو له کنم از شاخه درخت انجیر خونمون بالا برم و کلی انجیر بخورم و شکم درد بشم غروبای بعضی روزها منتظر دیدن" انشرلی "باشم عاغا من بچگی هامو موخامممممممم دنیای بزرگا خیلی سرد و تنهاس..... دنیای خاکستری ادم بزرگا رو دوس ندارم دلم دنیای رنگ ی بچگیمو موخاد خدایا ! شنیدم گرمه آغوشت...اگه میشه منو جا کن من حسودی میکنم به تموم چشمایی که یه روزی تو رو میببینن از تو باغچه نگاهت گلای نرگس میچینن به همون تکه زمینی که قدمهاتو میذاری به تموم دستهایی که دستتو یه روز میگیرن به گلای نرگسی که عطر و بوی تو رو دارن به بال فرشته هایی که زیر پاهات میذارن به همون لحظه نابی که بالاخره میآیی نازنینم نازنینم تو کدوم جمعه میآیی اصلاً قبول حرف شما، من روانیام رودم؛ اگر چه بیتو به دریا نمیرسم دلم را به تخت میبندم تا ترکت کند …
مرا پریشانی موهــــــآیت نـــــه !!!
مرا تـــه ریـــش خستـــه ات دیوانـــه میکند…!!!







دلچسب نخواهد بود
من تمام حس چشاییم را
روى لبانت جا گذاشته ام …

من و دلواپسی هامو به قلبت وصله می دوزی
تموم فصل پاییزو بدون غصه پا می شم
شبا بی گریه روبالش به خواب لحظه ها می شم
همین که مطمئن باشم یه گوشه فکرما هستی
سلامت هستی و اما به عشقم مبتلا هستی
بهاری هم نشم اما کمی از دل خوشی هامه
دلم قرصه ، وفادارم ، بدونم پیش تو جامه
می دونم بودنم با تو اگرچه قسمت ما نیست
ولی پای کس دیگه میون حرمت ما نیست
ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﻐﺾ ﮐﻨﯽ ﭼﻪ ﺯﻧﯽ ﺗﻮﺍﻧﺎیی ﺁﺭﺍﻡ ﮐﺮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ؟
ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺣﻖ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﯼ…
ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺣﻖ ﺍﺕ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻦ ﺍﺳﺖ…
ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ، ﻧﻤﺎﯼ ﮐﻮﻫﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ، ﻣﻐﺮﻭﺭ ﻭ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ…
ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﯾﮏ ﻧﺦ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺩﻭﺩﺵ ﭘﻨﻬﺎﻥ می کنی…



من دلم قرصه !
کسی غیر از تو با من نیست
خیالت از زمین راحت، که حتی روز روشن نیست
کسی اینجا نمی بینه، که دنیا زیر چشماته
یه عمره یادمون رفته، زمین دار مکافاته
فراموشم شده گاهی، که این پایین چه ها کردم
که روزی باید از اینجا، بازم پیش تو برگردم
خدایا وقت برگشتن، کمی با من مدارا کن






من رعد و برق و زلزلهام؛ ناگهانیام
این بیتهای تلخِ نفسگیرِ شعلهخیز
داغ شماست خیمه زده بر جوانیام
…
کوهم؛ اگر چه مردنی و استخوانیام
من کز شکوه روسریات کم نمیکنم
من، این من غبار؛ چرا میتکانیام؟
بگذار روی دوش تو باشد یکی دو روز
این سر که سرشکست? نامهربانیام
کوتاه شد سی و سه پل و دو پلش شکست
از بعد رفتنت گل ابروکمانیام
شاعر شنیدنی است ولی دست روزگار
نگذاشت این که بشنویام یا بخوانیام
این بیت آخر است، هوا گرم شد؛ بخند
من دوستدار بستنی زعفرانیام

فریاد میکشد ، میلرزد ، خمارت میشود …
رها که شد او میماند و عمری وسوسه ی تلخِ دوباره خواستن تو !
| Power By:
LoxBlog.Com |
